مجموعه دید درون
گاهی برای دیدن، چشم کافی نیست. گاهی باید با دل نگاه کرد؛ با حسی عمیقتر از بینایی. این پروژه تلاشیست برای دیدن جهان از نگاه کسانی که نمیبینند، اما بهتر از بسیاری، زندگی را لمس میکنند.
در جستوجوی فهمی عمیقتر از روابط انسانی و درک مفاهیم همدلی، تصمیم گرفتم به دنیای نابینایان وارد شوم. از مدارس ویژه گرفته تا باشگاههای ورزشی، در کنارشان نشستم، گوش سپردم، و با احترام، عکاسی کردم.
نخستین چیزی که مرا شگفتزده کرد، میزان دقت و حساسیت آنان به محیط بود. بدون نیاز به بینایی، از صدا، لمس، بو و حس جهتیابی استفاده میکردند تا با دنیای بیرون در تعامل باشند.
این افراد نه تنها محدود نبودند، بلکه با ارادهای مثالزدنی، در فعالیتهای اجتماعی، آموزشی و حتی ورزشی حضور داشتند. در زمینهای ورزشی، صدای توپ را دنبال میکردند و با حرکاتی هماهنگ، اعتماد و اتحاد را به نمایش میگذاشتند.
در مدرسههایشان، لبخند، تمرکز و تعامل موج میزد. معلمان با صبوری و مهربانی آموزش میدادند، و دانشآموزان با کنجکاوی یاد میگرفتند. همه چیز بر پایهی شنیدن، لمس کردن و اعتماد بنا شده بود.
این پروژه، برای من تنها مجموعهای از عکسها نبود؛ مواجههای بود با درکی تازه از توانایی، انسانیت، و ظرفیتهای پنهان در ما. دیدن از درون یعنی کشف چیزی فراتر از ظاهر، فراتر از نور و رنگ؛ یعنی رسیدن به جوهرهی وجود.
«دید درون» دعوتیست به تماشای جهانی که با چشمِ دل دیده میشود؛ جهانی که در آن انسان، بهرغم فقدان نور، میدرخشد.
